زبان انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی مرتبط با پول و دنیای مالی

زبان انگلیسی عبارات دیوانه کننده و عامیانه‌ای دارد که در برخی موارد می‌تواند کمی دلهره آور باشند. بزرگترین مشکل این است که بسیاری از این عبارات (طبق آمار ویکی پدیا حدود 25000) اصطلاح (idiomatic) هستند. عبارات اصطلاحی، عبارتی هستند که معمولا برای تأکید بر آنچه بیان می‌شود، به کار می‌روند. اصطلاحات انگلیسی 

یک مثال خوب:  It’s raining cats and dog =  واقعا باران سنگینیه. شبیه عبارت «carnivetes está chovendo» در زبان پرتغالی.

توجه کنید که یادآوری این اصطلاحات می‌تواند بسیار مشکل باشد. درس امروز، فقط درباره عبارات مرتبط با پول و دنیای مالی است. تعداد زیادی از عبارات مرتبط با پول وجود دارد، چیزی که در زندگی روزمره شایع است، چیزی که هر روز استفاده می‌کنیم و چیزی که برای زنده ماندن به آن نیاز داریم. ما این اصطلاحات را برای بیان انواع موقعیت‌های مالی، از فقر، ثروت، خودخواهی و سخاوت و غیره به کار می‌بریم.

امروز این اطلاعات را به چند دسته تقسیم می‌کنم:

معانی منفی / فقدان پول

Flat broke – I can’t go out this weekend I’m flat broke.

معنی: نداشتن پول. بی پولی.   اصطلاحات انگلیسی 

In the Black / Red

معنی: معمولا برای شرکت‌ها و کسب و کار‌ها به کار می‌رود وقتی سود آنها با مخارجشان همخوانی ندارد.  اصطلاحات انگلیسی 

Hard Up

معنی: متفاوت از flat Broke است. شما هنوز مقداری پول دارید، اما باید خیلی با ملاحظه خرج کنید چرا که پولتان دارد تمام می شود.

Down and Out – My friend has been down and out since his divorce.

معنی: نه تنها پول ندارید، احتمالا کار خود را هم از دست داده اید. این اصطلاح همچنین می‌تواند گاهی اوقات در یک وضعیت عاطفی مورد استفاده قرار گیرد. 

Scrape Together

معنی: به جمع آوری پولی که باید برای خرید چیزی بپردازید، اطلاق می‌شود. این نکته که در جمله از کلمه‌ی scrape به معنای «خراش» استفاده می‌شود، چنین می‌رساند که شما واقعا از هر منبع درآمدی که داشتید برای جمع آوری پول استفاده کرده‌اید.

Make Ends Meet – Since I left my job, I’ve been struggling to make ends meet.

معنی: حداقل پول کافی برای پرداخت صورتحساب خود و مایحتاج ضروری را دارید.

معانی مثبت / فراوانی پول

To Bring Home the Bacon – My mum’s really bringing home the bacon with her new job.

معنی: به دست آوردن حقوق خوب و تامین خانواده خود.  

Make a Killing – He made a killing on his investment.

معنی: برای تأکید بر مقدار پولی که بدست آمده.     اصطلاحات انگلیسی 

Cash Cow

معنی: چیزی که پول زیادی را به شما می دهد. می‌تواند یک محصول باشد یا نوعی خدمات. می‌توان چنین قیاس کرد که شما از فروش شیر گاور پول در‌می‌آورید. کاری که پول تولید می‌کند، و شما فقط باید آن را جمع آوری کنید.

Train Gravy – Working for that company was a gravy train, I didn’t have much responsibility, but got paid very well

معنی: هنگامی که کار بسیار آسان است و شما موفق شدید سود خوبی از آن بدست آورید.

Hit Jackpot

معنی: جکپات یک جایزه بزرگ پولی، برای مثال در کازینو است. عبارت To hit the jackpot به معنای موفقیت مالی است، اما برای رسیدن به آن  شانس هم خیلی مهم است.

گران

  • To Pay an Arm and a Leg/To Pay Through the Nose– این دو اصطلاح معنای مشابهی دارند. برای بیان اینکه چیزی بسیار گران است، مثل اینکه مجبور بودید به ازای چیزی بخش‌هایی از بدنتان را بدهید. I paid an arm and a leg on the doctors bills (مجبور شدم هزینه زیادی بابت صورتحساب دکتر بپردازم.)
  • Highway Robbery– زمانی که پول بیشتری نسبت به ارزش چیزی از شما طلب می‌شود. مجبورم در واردات به ایالات متحده 50٪ مالیات پرداخت کنم این یک Highway Robbery است.

ارزان  اصطلاحات انگلیسی 

  • To Get Paid Peanuts – وقتی پولی که دریافت می‌کنید خیلی کم است و ارزش وقتی که صرف این کار می کنید را ندارد. I’m not going to accept that job because they pay peanuts. (این شغل را قبول نمی‌کنم چرا که حقوق خیلی کمی دارد)
  • As Cheap as Chips– چیزی که واقعا ارزان است.  You should buy your laptop in the U.S. It would be as cheap as chip there. شما باید در ایالات متحده لپ تاپ می خریدید،انجا خیلی ارزان است.
  • Cheapskate- اشاره به فردی دارد که مایل نیست پولی بپردازد و از سخاوت دیگران سو‌ء استفاده می کند. That guy is such a cheapskate, he never buys a beer and drinks all of ours ( این مرد خیلی خسیس است، او هرگز یک آبجو نمی‌خره و همیشه آویزونه.)

عبارات دیگر  اصطلاحات انگلیسی 

  • To Bet Your Bottom Dollar– وقتی کاملا مطمئن هستید که چیزی درست است، تا ریال آخرتان را روی آن سرمایه‌گذاری می‌کنید.  I bet my bottom dollar that he will be late again. (همه داراییم را شرط می‌بندم که او دوباره دیر میاد.)
  • Cash in on Something– برای استفاده بیشتر از فرصت، اکثرا در موارد مالی.  I really cashed in on the Rodizio. I paid 40 reais and ate 50 reais worth of meat.
  • Fork Over– پول دادن به کسی، اما در این موقعیت معمولا به از روی میل و خواسته این کار را نمی‌کنید.. به عنوان مثال، یک شرط یا بدهی که پرداخت آن زمان برده است. He eventually forked over the money he owed me from that poker game. او در نهایت پولی را که از آن بازی پوکر به بدهکار بود رو سلفید.
  • Hand Out– دریافت پول به خاطر هیچ، از طرف دوستان یا خانواده، و در برخی موارد از طرف دولت. Ever since I got fired, I’ve been surviving with handouts from my family.  از زمانی که اخراج شدم، با کمک های خانواده‌ام زنده مانده ام. 
  • Chip In– برای پرداخت بخشی از هزینه خرید برای کمک به کسی یا گرفتن درصدی از مالکیت. He chipped in on the electricity bill because he has been staying at their house for a while.  او در پرداخت هزینه برق سهیم شد، چون مدتی در خانه آنها اقامت داشت.
  • Rain Check– لغو دعوت برای انجام کاری، یا به تعویق انداختن آن.

“hey Chad do you want to go watch the Cruzeiro game this afternoon?” “no thanks but I’ll take a rain check”.

“هی چاد بعد از ظهر بازی Cruzeiro رو می‌بینی ؟ نه اما بعدا می‌بینمش.

  • Nest Egg – مقدار پولی که پس‌انداز کرده‌اید را در صورت لزوم استفاده کنید.

Although I’m unemployed I have a nice little nest egg to get me by while I’m looking for a job.

اگرچه من بیکار هستم، پس‌انداز کافی برای اینکه یک مدتی را برای یافتن شغل جدید بگذرانم در اختیار دارم.

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن